حسن حسن زاده آملى

107

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

اى شده در شناخت خود عاجز كى شناسى خداى را هرگز چون تو در علم خود زبون باشى عارف كردگار چون باشى چون ندانى تو سر ساختنش چون تو هم كنى شناختنش ذات او را نبرده ره ادراك عقل را جان و دل در آن ره چاك چه كنى و هم را بجستش حث كى بود با قدم حديث حدث انبيا زين حديث سر گردان اوليا زين صفاتها حيران تبصره : اين نحوه علم و معرفت به حق سبحانه كه در اين فص و شرح آن گفته آمد ، ارتسامى است كه آن را علم حصولى نيز گويند . و بحثى است فلسفى نه عرفانى ، و شك نيست كه ما سوى الله همه محاط و مخلوق آن حقيقت اند ، وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ ( سوره بروج آيه 21 ) ، و محاط هرگز بمحيطش نمى گردد ، و معلول هيچگاه بر علتش غلبه نمى كند . عنقا شكار كس نشود دام باز چين كاينجا هميشه باد بدست دام را و آنچه را كه بشر انديشه مىكند ساخته فكرت اوست نه خدايش هر چه انديشى پذيراى فناست آنچه در انديشه نايد آن خداست قال مولانا الامام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليهما السلام : كل ما ميز تموه بأوها مكم فى أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم